تبليغاتX
چتر - با نگاه آخرینش خنده کرد.. .

همیشه پیش خودم میگفتم تو یه جورایی هستی!

این شنبه که دیدمت مثل همیشه بغلت کردم و ... .

ولی بخدا یه جوری بودی ، بخدا یه جوری بودی ، بخدا یه جوری بودی.

مثل همیشه باهام شوخی نکردی . مثل همیشه اذیتم نکردی.

فقط بقلم کردی.

وقتی داشتم ازت جدا میشدم گفتم چته؟؟

بهم نگاه کردی و فقط یه لبخند زدی، فقط یه لبخند.

.. .

وقتی اومدم بیمارستان نمازي اصلن باورم نشد که گفتن تو شهید شدی.

هر چی زنگ زدم بهت ،میگفت: مشترک مورد نظر در شبکه نیست.

باورم نمیشد ولی مجبور بودم اسم تو رو از توی لیست موبیالم تغیر بدم.

باید اسمتو از محمدرضا مهدوی تغییر میدادم به شهید محمدرضا مهدوی.

هنوزم باورم نمیشه.. .

با نگاه آخرینش خنده کرد.. .

...........................................................................................................................................

 

من نمیدونم چی میشه گفت ولی خیلی دارن نامردی میکنن .بخدا خون شهدا گردنتونه. هر بچه ای هم میتونه بفهمه که این انفجار بمب بود نه چیزای دیگه.

من نمیدونم اینایی که میگن انفجار یه مین بوده یا هر چیزه دیگه کجا بودند که لحظه انفجار ببینن؟! کجا بودن تیکه تیکه های دوسای منو ببینن.؟! کجا بودن خون بچه ها رو ببینن؟! خون شهدا گردن کسایی که میخوان قضیه رو حادثه اتفاقی و بی احتیاطی جلوه بدن؟!

چرا میخوان واقیعت رو فدای مصلحت کنن!؟

چراااااااااااا!!!!؟؟؟؟

خدایا خودت ببین!

 

لینکهایی زیرو حتمن بخونید

کانون فرهنگی رهپپویان وصال

سایت خبری رهپویان وصال

سایت خبری تابناک

مصاحبه با مسئول کانون

واسه دیدن بقیه لینکا میتونید به وبلاگ عطر سیب و ماه ناتمام مراجعه کنید.

بیایید نزاریم که خون شهدا پایمال بشه

هرکی با هر ابزاری که داره

 

  مارا از مرگ نترسانید ، شهادت آرزوی ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 1:0  توسط چتر |